تبليغاتX
غریبه آشنا
ام نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخت پار بر موج رها رها رها من

زمن هر آنکه او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخت پار بر موج رها رها رها من

زمن هر آنکه او دو

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

 
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:55 توسط فاطمه |


 

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، عاشق شده ايد

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:53 توسط فاطمه |


انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...

   

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:48 توسط فاطمه |


 
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:47 توسط فاطمه |


آدم ها مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت ... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت ... بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم ... و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:46 توسط فاطمه |


+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:42 توسط فاطمه |


چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي

مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي

شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي

 مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز

 مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:42 توسط فاطمه |


 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:40 توسط فاطمه |


 
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:39 توسط فاطمه |


 
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:38 توسط فاطمه |